شعر بیست و چهارم
رنگ خزان
ناله باد نوایی در گوش
آسمان رنگ خزان
رنگ غروبي دلگير
رنگ تنهايي و مرگ
من به اميد طلوعي ديگر
من به اميد هوايي تازه
من به خلوتكده مردابم
من شدم همره ارواح خبيث
من شدم منتظر مرگ و سكوت
من سكوتم همه از تنهايي است
من فراموش شده در قفسم
من اميدم همه نوميد شده
و چه خوبست كه من مي ميرم
دوم تير هشتاد
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر ۱۳۹۰ ساعت 12:50 توسط علی
|