شعر هفتم جهت دوستان
نور
خالي از نور جهان امروز
خالي از حجم تن انسانها
خالي از مهر هواي امروز
خالي از قوت شده سفره ما
خالي از مهر دل انسانها
خالي از صاعقه ابر تيره
خالي از رنگ گل باغ حيات
خالي از موج شده در ياها
خالي از روح تن مردم قرن
خالي از صوت نواي باران
خالي از شوق تمام دنيا
و در اين ظلمت مرگ آور قرن
من به ياد گل عشق
گريه ام مي گيرد
و در آغاز سكوت
من به دنبال كسي مي گردم
تا به همراه نگاه گرمش
بگذرم از غربت
بگذرم از وحشت
و بيابم نوري
نوزدهم آبان هفتادو هشت
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 18:1 توسط علی
|