شب      

شب دراز است

هوا سرد

سكوت و وحشت

بر گرفتند مرا در خويش

خالي از حجم شده پيكر من

شب اتاقي كه در آن مرده زمان

رنگ شب

رنگ غم و غصه و مرگ

شب نه دلگير نه خيلي زيبا

شب همانند عقابي وحشي

سايه اي سخت به سر افكنده

تا بگو يد كه زمان  مرده در دست سكوت

شب دراز است هوا سرد

سكوت و وحشت …

                هجدهم آبان هفتادو هشت